تبليغاتX
 از آسمون هفتم

از آسمون هفتم

خاطرات یه مامان زمینی از یه نی نی آسمونی

 

Image and video hosting by TinyPic

نمی دونم بعد از این همه مدت دوری از وبلاگ دوست داشتنی پسرم باید از کجا شروع کنم توی این مدت که ننوشتم اتفاق های زیادی افتاده که نوشتن هر کدوم از اتفاق ها نیاز به یه پست جداگانه داره مثلا اینکه پارسا بعد از سفر مشهد سفر تبریز رو هم به مدت 5 روز تجربه کرد که خیلی خوش گذشت . یا اینکه بالاخره تونستیم خونه ای که از هر نظر مناسب حالمون باشه رو پیدا کنیم و با یه پسر کوچولوی شیطون اسباب کشی کردیم هر چند که هنوز هم کاملا جا نیافتادیم اما خونه خیلی خوب و راحتیه و ...

اما میخوام از پارسا بنویسم احساس می کنم اگر ننویسم در آینده شیطونی های پارسا با جزئیات به یادم نمی یاد و نمی تونم لحظه هایی با یاد این دوران خوش باشم . پس می نویسم از بزرگترین نعمتی که خدا در تمام عمرم به من و همسری ارزانی کرده، از فرشته ای که از آسمون هفتم آمد.

پارسا نازنینم برای اولین بار صبحی که آماده میشدیم بریم برای پرواز تبریز بدون کمک دمر شد البته باز یه دوهفته یادش رفت اما الان کاملا غلت میخوره و اگر سر کیف باشه همون طور دمر با اسباب بازیهاش بازی می کنه اما اگرحوصله نداشته باشه اینقدر غر می زنه تا برش گردونم. تقریبا یه دو ماهی هست که وقتی همسری در خونه رو باز می کنه و پارسا رو صدا می کنه پارسا هم کلی ذوق می کنه و اینقدر دست و پاهاش رو تکون میده تا باباش بغلش کنه بابایی مجبوره اول حسابی با پارسا بازی کنه و بعد لباس های بیرونش رو عوض کنه. توی تمام بازی هایی که باهاش می کنم بوسمالی کردن رو از همه بیشتر دوست داره یعنی اینکه با شعر و آواز از سر تا پاهاش رو بوس کنی اون هم بلند بلند می خنده و ذوق می کنه تازه کلی هم قلقلکیه بخصوص زیر گلوش که خیلی حساسه.

راستی بامزه اش اینه که از تمام حروف الفبا حرف پ رو خیلی دوست داره مثلا موقع بازی اگر کلمه هایی رو که اولشون پ داره رو مثل اسم خودش با تاکید بگیم حسابی میخنده.

بامزه ترین زمان ها وقتیه که میخواد با تلفن حرف بزنه بخصوص وقتی صدای باباش از پشت گوشی بیاد شروع می کنه با آغون آغون یه چیزی رو خیلی سوزناک تعریف می کنه بعد هم کلی میخنده.

تازگی ها یاد گرفته یه چیزی رو که نمی خواد هی با دستش میزنه کنار و غرغر می کنه یا وقتی که خوابش میاد اینقدر با دست هاش چشم هاشو میماله تا قرمز قرمز میشه . راستی پارسا از همه بیشتر با پستونکش حرف میزنه و از بین همه اسباب بازی هاش دو تا از عروسک های پلاستیکی مخصوص حمومش رو بیشتر دوست داره که یکیشون اژدها است اون یکی هم ماره ( خدا بخیر بگذرونه!)

یه چیز دیگه  اینکه عزیز دل مامان اولین وعده از غذای کمکیش رو شب یلدا با فرنی شروع کرد البته به علت اینکه پارسا شیطون شده و درست و حسابی شیر مامانش رو نمی خوره خانم دکترش گفت که حریره بادام و سوپ رو هم شروع کنیم که متاسفانه علاقه زیادی به فرنی و حریره نشون نداده. حتی به پیشنهاد خاله صنم موز رو هم اضافه کردم اما همچنان ورودی های آقا پارسا بسته است . فعلا که حسابی درگیر رشد و غذای کمکی پارسا شدیم اما با همه سختی هاش هیچ کاری شیرین تر از سر و کله زدن با پارسا نیست.

تا یادم نرفته بنویسم که خونه جدید دور تا دورش فضای سبز مخصوص پیاده روی من و پارسا هم برای اولین بار دوتایی رفتیم بیرون و یه 1 ساعتی هم حسابی با هم منطقه شناسی کردم جیگر مامان هم اصلا صداش در نیومد . در ضمن پارسا برای اینکه من بتونم یه جشن تولد کوچولو برای بابا بگیرم خیلی کمک کرد با اینکه اون روز برای خرید کادو و سفارش کیک و خرید مخلفات شام مجبور شدم ساعت ها این ور و اون ور برم اما پارسا ساکت بود و حسابی همکاری کرد.

پارسا در 5 ماهگی:

از هردو طرف غلت می زنه اوایل زود خسته میشد اما حالا می تونه همینطور دمر خودش رو دقایقی مشغول کنه وقتی هم که خسته میشه سرش یه وری میذاره روی زمین او استراحت می کنه ون جا است که میخوام درسته قورتش بدم

می تونه به حالت خوابیده یا دمر در جا بچرخه

یه مقدارخیلی کوچولو سینه خیز میره البته دیشب یکم هم عقب عقب  رفت

اسباب بازی هاش و میگیره و باهاشون می تونه مشغول باشه

برای جلب توجه الکی سرفه می کنه

اگر چیزی رو نخواد با غرغر پرتش می کنه

با دیدن مامان و بابا و مادربزرگش ذوق می کنه و بلند بلند میخنده

تا قبل از 5 ماهگی دو تا از انگشت هاش رو میخورد اما این ماه انگشت شستش رو پیدا کرده و میک میزنه

موقع خوردن قطره آهن همه اش رو بعد از کلی نگه داشتن توی دهانش، یک دفعه تف میکنه بیرون

از بین شیشه شیر و قاشق و فنجون، با فنجون خوردن رو خیلی دوست داره

این ماه بیشتر از هر ماهی موهاش در حال ریختنه. البته در این ماه موهای مامان پائیزا هم حسابی میریزه

همین اواخر پاهاش رو شناسایی کرده و وقتی حوصله اش سر میره با دست هاش پاهاش رو بالا نگه میداره و با زانوهاش حرف میزنه و بازی می کنه

یا وقتی مامان پائیزا میخواد پوشکش کنه لبه پوشکش رو نگه میداره ( قربونش برم که از الان به مامانش کمک می کنه)

هنوز هم از لباس پوشیدن بدش میاد به خصوص کاپشن.

پارسا از 5 ماهگی دیگه شب ها توی تخت خودش میخوابه

واز همه مهمتر اینکه اسم خودش رو می شناسه

از همه دوست هایی که در این مدت نگرانم بودید ممنون روی ماه خودتون و فرشته های نازتون رو میبوسم.

نوشته شده در یکشنبه 15 دی1387ساعت 1:38 بعد از ظهر توسط پاییزا| |
ما خوبیم . خیلی بهتر از قبل . زود زود دوباره میام و از حودم و پارسا می نویسم.
نوشته شده در جمعه 6 دی1387ساعت 5:55 بعد از ظهر توسط پاییزا| |