از آسمون هفتم
خاطرات یه مامان زمینی از یه نی نی آسمونی
الان حدود 27 هفته هست که من اولین بارداری خود را تجربه می کنم ، دوران شیرین و به یادمونی که با هیچ یک از دوران زندگی قابل مقایسه نیست. دورانی که برای هر زنی توام با دلشوره و بی تجربگی و لذته. درسته که تقریبا همه بارداری ها یک الگوی مشخص را طی می کنند اما این نگرانی ها و لذت ها در جزئیات خیلی با هم متفاوته. فکر کردن به این موضوع باعث شد بیام و از عادت ها و رفتارهای بارداریم در این پست بنویسم : 1- قبل از اینکه جواب آزمایش مثبت حاملگی رو بگیرم و حتی قبل از اینکه چیزی عقب بیفته زیر دلم به شدت درد می گرفت و س *ی *ن* ه *ها به شدت دردناک شده بودند انگار همه جسمم و آشفتگی روحیم حکایت از تغییر خاصی در بدنم می داد که من و همسرم بی صبرانه منتظرش بودیم. 2- من خیلی زود متوجه بارداریم شد شاید همون هفته اول و دوم اما تا هفته پنجم و ششم تقریبا هیچ علامتی از ویار و بی میلی به غذا در من نبود فقط دل درد ها که بعدها فهمیدم از کشیدگی بافت های رحم بود اذیتم می کرد. 3- از اواسط ماه دوم تلخی و بدمزگی دهانم کلافه کننده بود با هیچ شیرینی و غذایی برطرف نمی شد اما هنوز حالت تهوع به سراغم نیومده بود. 4- اواخر ماه دوم حالت تهوع به این تلخی اضافه شد با این تفاوت که اکثریت خانم های باردار صبح ها دچار این حالت می شوند اما من از بعد از غروب تا نزدیکی های صبح، در ضمن اکثر خانم ها یا شروع حالت تهوع چیزی نمی تونند بخورند اما من به محض اینکه یه چیزی مثل انجیر خشک می خوردم کمتر می شد ، از جمله عادت های دیگه ام در زمینه که صبح های خیلی زود یعنی دم اذان حتما باید یه چیزی مثل فرنی می خوردم وگرنه احساس می کردم دارم غش می کنم. 5- اواخر ماه دوم دچار خونریزی شدم که 40 روز طول کشید و من در استراحت مطلق بودم. 6- بعد از پشت سرگذاشتن این چند هفته سخت توی چهار ماهگی دوباره زیر دلم شروع کرد به اذیت کردن که دکتر بعد از انجام معاینه داخلی و رد احتمال عفونت گفت طبیعیه و رحم در حال جا باز کردنه.که البته اولین تکون های حباب مانند نی نی تو همین ماه حس کردم ، جنسیتش هم توی همین ماه مشخص شد. 7- ماه پنجم و ششم تقریبا بدون مشکل خاصی گذشت فقط چون در ایام عید بود زمانی که مدت طولانی سرپا می ایستادم کمی دلم درد و از طرفی گرفتگی لگن و درد دنده ها هم گاهی بدجوری اذیتم می کرد.نی نی اولین حرکت های موج مانندش رو هم توی ماه ششم رفت. 8- الان توی هفته 27 هستم هفته ای که با دلهره و نگرانی بسیار زیاد همراه شد هفته ای که هر ساعتش به اندازه یک عمر دلشوره گذشت. پنج شنبه هفته پیش احساس کردم نی نی حرکاتش نسبت به روزهای قبل خیلی کمتر شده یکی دو روزی صبر کردم اما بهتر نشد یک روز قبل از وقت ماهانه ویزیتم به دکترم مراجعه کردم که بعد از بررسی گفت که مشکلی نیست اما بلاخره با اصرار من راضی شد که سونوگرافی کنه ، که خدا رو شکر این سونو انجام شد و مشخص شد مایع دور جنین در حداقل طبیعیه و از طرفی با دسپاچگی گفت که باید یه سونوگرافی اورژانسی پیش دکتر بهنیا برم و و ضعیت کلیه و مجاری ادراری نی نی مشکوکه و به نظر کم تحرکی جنین هم به همین دلیله ، از طرفی خودم هم کمی عفونت داشتم که قرص تجویز کرد. اینکه در این چند ساعت و تا جواب سونو اورژانسی چی کشیدم حالی نیست که بشه در قالب کلمات ثبتش کرد اما فقط از خدا می خوام که همه بچه هایی که به نوعی مشکل جسمی دارند شفا پیدا کنند. خلاصه دکتر گفت که کلیه ها سالمه و مشکلی نداره وزن و قدش هم همه خوبه . اما باید برای برگشت مایع دور جنین استراحت مطلق باشی و روزی 2 لیتر مایعات مصرف کنی تا وضعیتت به مرحله خطر نرسه، قرص های عفونت هم باید سر ساعت مصرف بشه چون عفونت یکی از دلایل زایمان زودرس است.برای خاطر جمعی بیشتر هم امروز به بیمارستان صارم مراجعه کردم که اون ها هم همین نظر رو داشتند . به این ترتیب من تا دو هفته در استراحت مطلق به سر می برم. راستی پارسا کوچولوی من تو هفته 27 جنینی در وضعیت بریچه ( با پا ) به خاطر همین فضای کمتری برای شیطونی تو دل مامانش داره در عوض اینقدر به دنده سمت چپ مامانش فشار آورده که دنده بنده ورم کرده و از درد تا صبح بیدارم.امیدوارم این دو ماه و نیم باقی مونده به خیر بگذره. دوست های عزیزم که لطف می کنید بهم سر می زنید ، ببخشید که اینقدر تند تند نوشتم چون زیاد نیاید پای کامپیوتر بشینم ، اما شما من و نی نی ام رو از دعا فراموش نکنید. تخت و کمد خوشخواب سرویس لحاف رو تختی لحاف دم دستی پتو کالسکه کریر ساک روروئک صندلی غذا آغوشی مینی واش سرویس غذاخوری سرویس قابلمه (لعاب) قاشق و چنگال ( یلاستیکی یا ژله ای) فلاکس قمقمه آب سطل کوچک کنار اتاق وان حمام توالت کوچک تشک تعویض حوله نوزادی حوله تن پوش ( کوچکترین سایز قابل استفاده از 1 تا 3 سالگی) حوله کوچک دستی کاپشن کلاه و دستکش و شال گردن جوراب لباس ( شماره ا – 2 – 3 که از هر کدوم دو سه دست کافیه) لباس سرهمی برای بیرون کفش دمپایی کهنه مشمع کهنه کرم سوختگی شامپوی بدن شامپو صابون ناخن گیر پودر بچه شیشه شیر شیشه شور شیر دوش پستانک و زنجیر پستانک دندان گیر شانه مو اسفنج حمام نافبند طبی مسواک پوشک گیره برای کمد لباس جغجغه یه سری اسباب بازی دستگاه بخور آلبوم نکات مورد توجه: ۱- خیلی وسایل دیگر هم وجود داره که می تونه برای بچه تهیه بشه اما من سعی کردم تا اونجایی که به ذهنم می رسه وسایل لازم رو تو لیست بیارم. ۲- مامان های عزیز موقع خرید لباس ها به فصل مورد نظر و سایز نی نی ها توی اون فصل دقت کنند مثلا مامان های که نی نی هاشون تو مرداد دنیا می یاد کاپشن و لباس های گرم رو سایزهایی بگیرند که از ۴ ماهگی تا ۹ ماهگی بتونن استفاده کنند. ۳- در مورد اینکه مشمع کهنه گره ای یا دکمه ای یا چسبی باشه تجربه ای ندارم مامان هایی که نی نی هاشون دنیا اومدند خوشحال میشیم کمکمون کنید. ۴- زمان تهیه لباس مامان ها دقت کنند نی نی ها برای هر دوره ای ( ۳ ماهه) چند دست لباس راحتی خونه و دو سه دست لباس بیرون داشته باشه . البته در خرید لباس نباید خیلی افراط کرد چون نی نی ها مثل جوجه ها زود زود بزرگ می شن. ۵- نی نی هایی که اتاق جدا دارند به لیستشون پرده ، فرش کوچک تزئینی، ساعت ، چراغ خواب و... را هم می شه اضافه کرد. ۶- مامانایی که توی وسایل خودشون جارو شارژی و همینطور آب مرکبات گیری ندارند حتما یا به همراه سیسمونی و یا در چند ماهگی نی نی تهیه کنند که تجربه می گه هردوی این وسایل برای خونه بچه دار لازمه. ۷- چند تا وسیله لازم دیگه هم هست که مامان ها باید برای خودشون تهیه کنند مثل لباس ز ی ر مخصوص شیردهی، یا لباس راحتی که بعد از بیمارستان استفاده بشه که ترجیحا پیراهن باشه و حتما دکمه دار، برای شیردهی. *ممنون میشم هر مامانی که تجربه داره و یا نکته ای به ذهنش می رسه برای کامل شدن لیست کمک کنه. اگر خوشبختی راضی بودن است، اگر خوشبختی لذت بردن است، اگر خوشبختی سرشار بودن است و اگر خوشبختی همراه بودن با جریان آرام زندگی است . پس من خوشبختم. پسرک عزیزم من و تو با موفقیت وارد هفت ماهگی از دوران جنینی ات شده ایم تو لگد می زنی و من با فکر به اینکه این روزها تمام می شوند سعی می کنم همه شیرینی آن لحظه را در وجودم مزه مزه کنم. پسرک آرام بخش من از زمانی که قدم های کوچکت را درونم گذاشتی، از زمانی که مثل یک معجزه زیبا درونم ماندی ،از حس اولین حرکتت و از اولین بار شنیدن صدای قلبت خوشبختی با هم عمق و ابعادش در وجود من جای گرفت. عزیزم، همین طور قوی و آرام به رشدت ادامه بده تا وقتش، که دنیا خودش رو برای ورودت آماده می کند. نوشتن فکر باز می خواهد و من در این روزها تنها چیزی که ندارم یه ذهن باز برای خواندن و نوشتن است . اما دوست دارم با تمام این احوال تک تک لحظه های این دوران برایم و برایت ثبت شود که میدانم این ناب ترین احساساتم در سراسر زندگیم خواهد بود. 28 فروردین چهارشنبه روز چکاب 6 ماهگی تو بود که خداروشکر همه چیز خوب بود. خلاصه من و بابایی هم که دیدیم شما پسرخیلی خوب ما هستی و مامان رو اصلا اذیت نمی کنی تصمیم گرفتیم که بریم براتون یه عالمه چیزهای خوشگل خوشگل بخریم و به دنبال این تصمیم با مامانی (مامان من) قرار گذاشتیم و طی یه حرکت کاملا یکدفعه ای از ساعت 5 تا 10 شب یک شنبه 1 اردیبهشت عمده وسایلت رو خریدیم البته هنوز سفارش تخت و کمدت و یک سری خرده ریز بهداشتی مونده که سعی می کنیم توی همین ماه تموم بشه چون با شروع فصل گرما و تپلی شدن شما این روزها وقت و بی وقت پاهام می گیره ![]()


![]()
و این روزهای شیرین را یکی پس از دیگری پشت سر می گذاریم و من با آنکه برای دیدنت لحظه شماری می کنم
اما بغض فکر کردن به تمام شدن این روزها را هم نمی توان پنهان کنم.![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
تو همین پست تولد غزل جون ، آراد نازطوطیا و دختر صوفی جون رو به ماماناشون تبریک می گم امیدوارم سالهای سال با تندرستی در کنار خانوادهاشون زندگی کنند.

آخر هفته هم برای دیدن پسر عموی تازه متولد شده ات رفتیم مهمونی که دیدن یه کوچولوی بامزه با یه عالمه لپ
من رو برای دیدن تو دلتنگ می کرد .
جمعه هم تا من و بابایی تونستیم استراحت کردیم .
فکر کنم تو هم داری حسابی استراحت می کنی و انرژیت رو برای بعد از تولدت جمع می کنی ![]()
چون باز هم رفتی یه گوشه قایم شدی و این روزها کمتر تکون می خوری اما سعی می کنم نگران نباشم
چون وقتی با دکتر صحبت کردم گفت شما هنوز 660 گرم داری
و اونقدر قدرت برای ضربات محسوس نداری و همین که گاهی شنا می کنی جای نگرانی نیست اما از هفته 28 به بعد باید شیطونی هات بیشتر بشه.![]()
![]()
. البته ما قبل از شروع سال جدید لباس ها ت رو خریده بودیم وگرنه خریدمون با اون همه تنوعی که وجود داشت تا صبح هم تموم نمی شد.![]()
![]()
فکر نکنم دیگه خیلی کارایی خرید کردن داشته باشم و درضمن مامانی هم به امید خدا سفر مکه در پیش دارند و دوست داره خیالش بابت وسایل های شما راحت باشه.![]()
![]()
بخصوص زمانی که برای پهلو به پهلو شدن بلند میشم میشینم تقریبا باید یه چند دقیقه ای رو بی حرکت بمونم اما هر دفعه که بلند میشم خدا رو با همه وجودم شکر می کنم وازش می خوام که این دردها رو نصیب همه مادران منتظر بکنه.![]()


