این چند روز
سلام
چند روزیه که می خوام بیام و بنویسم اما نمی دونم چرا هروقت صفحه وبلاگ رو باز می کنم نمی تونم از حسی که دارم بگم شاید بخاطر سختی های اسباب کشی هم هست که اجازه نمی ده اونطور که دوست دارم به نی نی فکر کنم ![]()
این روزها بابای نی نی روزهای سختی رو گذروند
و مجبور شد خیلی به این در و اون در بزنه که خونه مناسبی رو پیدا کنه از طرفی مجبور بود حواسش به من هم باشه که چیزی اذیتم نکنه ![]()
و یا چیزی رو جابجا نکنم با اینکه مامان عزیزم این روزها هوای ما رو همه جوره داشت
اما از اینکه نمی تونستم کاری بکنم ناراحت بودم به هرحال همه چیز با هر سختی بود جابجا شد و تصمیم گرفتیم برای چیدمان خونه هم از دو تا کارگر خانم استفاده کنیم عوضش دست بابای نی نی درد نکنه
واقعا خونه خوبی رو گرفت هم بزرگه هم از طبقه نهم کوه های اطراف منظره فوق العاده ای دارن و من می تونم حسابی ریه هام رو از اکسیژن پر و خالی بکنم.![]()
بابای نی نی دوست دارم از طرف و خودم نی نی ازت تشکر کنم و بگم که ما واقعا به وجودت افتخار می کنیم.از خدا می خوام که همیشه سایه ات سالم و تندرست بالا سر ما باشه![]()
![]()
اندر احوالات من و نی نی اینکه: خوبیم و خدارو شکر هنوز دچار حالت های خاص بارداری نشدم ![]()
فقط گاهی دل درد دارم که اون هم هر چی سایت های مختلف پزشکی رو زیر و رو کردم چیز زیادی دستگیرم نشد![]()
یکی نوشته طبیعیه
، یکی نوشته علامت خوبی نیست
دیدم نگرانی فایده نداره
تصمیم گرفتم تا روز سونوگرافی دیگه بهش فکر نکنم و خودم و نی نی درون رو به خدای بزرگ بسپارم ![]()
به این نتیجه رسیدم تا زن معنی ترس و دلهره و انتظار رو نفهمه مادر نمی شه ![]()
خدای خوب من پناه تو همیشه باز است و بی پناهی من همیشگی و عیان به من رحم کن .
